X
تبلیغات
تا بی نهایت...
شعر و گاه نویس های من

 

معرفی چهره‌های برتر علمی و ادبی دانشجویان افغانستان در سال 91


http://noori28.blogfa.com/post-247.aspx


+ تاريخ دهم فروردین 1392ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


درد می کشم

چون زمینی

که سالهاست از مینی محافظت می کند

غمگینم!

 چون جنگلی که درخت هایش را به آتش کشیده اند

دلتنگم!

 و تمام پرندگان جهان در سینه ام به خواب رفته اند...


+ تاريخ بیست و سوم اسفند 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


خدایا...

از شر و زبان بندگانت به تو پناه می برم




+ تاريخ هجدهم آذر 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که تو را میبوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند...


+ تاريخ بیست و یکم آبان 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


در صورتت  افتاده تا طرح تبسم

آتش...تلاطم...هی  تلاطم ...هی تلاطم

 

گلدوزی پیراهنت، الهام شعر است

مثل کبوتر گیجم از رویای گندم

 

در تلخی ِ بادام ِ چشمت  داده ام جان

شیرین غم های توام ، لیلای مردم

 

مستم چرا بوی تو را آورده باران؟

پیمانه ویرانی ام را بار چندم؟

 

می رقصم و باران تب مردانه ای را

می ریزد اما می شوم درآتشت گم

 

حالا  تو آتش می نگاری جای واژه

آتش ...تبسم ...هی تبسم...هی تبسم

 

دیوانه ام  حال ارسطو هم خراب است

از آن چه شاعر می دهد در خورد مردم

 

پایان شعرم خط خطی هایی خمار است

آری منم!  صدها هزاران تلخی ِ خم

 

زهرا منم اشکی که از پلک تو افتاد

بر شوره زار تلخ غم های خودش: قم


+ تاريخ هفتم مهر 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

دردا ... در این دیار
شکایتِ کدام درنده
به درنده‌ی دیگری باید؟


(سید علی صالحی)



فعلا حال و روز اکنون ماست این شعر...
ما از خاک خلق شدگان، چه می کنیم با این خاک؟ چه می کنیم؟




+ تاريخ بیست و هفتم شهریور 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


امروز سحر، خبر زلزله در آذربایجان شرقی رادر منابع خبری خواندم. با تاسف تا اکنون بیش از 180 نفر کشته و 1500 نفر زخمی گزارش شده است. دیدن تصاویر دردناک این حادثه بی نهایت متاثرم ساخت.

نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم با دیدن تصاویر مادرانی که بر اجساد کودکانشان می گریستند.نتوانستم بی تفاوت باشم به آوارگی صداها تن ازهم نوعانم، که شب گذشته پریشان و سرگردان در میان حرابه ها به دنبال عزیزان خود گشته اند و گریسته اند....

ازهمین جا این ضایعه را به دوستان ایرانی ام تسلیت می گویم  و مراتب همدردی خود را با خانواده های داغدار و  ملت ایران اعلام  می کنم.



+ تاريخ بیست و دوم مرداد 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


 

دوست داشتن

دوست داشتن

دوست داشتن

راه را باز کن ای جنگل مغموم!

محزون­ترین آوازم را سر داده­ام.

 آخرین بار

در میان مه و برگ

شاخه­ها را کنار زده­ام.

آخرین بار

 از چشمه آب نوشیده­ام.

راه را باز کن ای جنگل زیبا!

از دام­های بسیار گریخته­ام

اینک اما

دوستش دارم غمگنانه

در مرز ناامیدی و اشتیاق

چون آهویی

که چشم­هایش

        به شلیک تفنگ خیره مانده است.


+ تاريخ دوازدهم تیر 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |



اختلاف خلق از نام اوفتاد 

چون به معنی رفت آسان اوفتاد

چندی پیش، شاعر بزرگوار قنبرعلی تابش مطلبی رادر فیس بوک به اشتراک گذاشته بود، که خواندن آن شیرینی خاصی برای من داشت. نگارنده این مطلب،فرهیخته گرامی آقای ابراهیم بهزاد است. مطلب را از وبلاگ شخصی ایشان در پی آورده ام. جهت بازدید از وبلاگ ایشان می توانید به اینجا مراجعه کنید.

***


ابراهیم بهزاد

 فردوسی افغان هم هست:

كسی مگر از كره ی مریخ آمده باشد، وگر نه می فهمد این جمله ها نمی تواند تیتر یك رخداد فرهنگی باشد:

«شاهنامه زیر گوش مسئولان ارشاد به یغمای افغان ها رفت! / ایرانی ها كوتاه نیامدند[1]»

این خبر به سرعت برق از خبرگزاری مهر به دیگر خبرگزاری ها و برخی نشریات نیز رسید...

***

اولین اثری كه من از یك نویسنده ی افغان خواندم تحقیقی بود به نام «زندگی و آثار امیر خسرو دهلوی» از استاد روان فرهادی. آنجا بود كه تفاوت نگاه عمیق این نویسنده ی افغان را با هموطنانی مانند ذبیح الله صفا و یا خاورشناسانی مانند ادوارد گرانویل براون Edward Granville Browne را فهمیدم؛ و بعد از آن بود كه زبان فارسی برایم از مرزهای كنونی ایران فراتر رفته و توانستم تفاوت دیوار مرزهای محدود سیاسی را با بی مرزی لایتناهی اندیشه و هنر و شعر و ادب را درك كنم.

به باور من در عالم فراخ اندیشه و هنر قدرت و مرز رنگ می بازد و اصالتی ندارد، كه اگر داشت دوستان افغان من در نشست «میراث مشترک فرهنگی جهان اسلام» می توانستند ادعا كنند كه پایتخت ادبی آن روزگار غزنه ای بوده كه مطابق مرزبندی های حاضر متعلق به خاك افغانستان است و فردوسی هم شاهنامه را برای پیشكش به دربار همان سلطان غزنه برده است، كه البته این دوستان به هزار و یك دلیل خویشتن داری نمودند و البته در اینكه مطابق مرز بندی های قدیم غزنه متعلق به ایران قدیم بوده است هم شكی نیست، ولی آن چه كه قابل تامل است و خبرگزاری مهر هم می بایست به آن توجه داشته باشد این است كه در عالم اندیشه و هنر مرزهای كوچك سیاسی برداشته می شود چرا كه این مرزبندی های محدود و سفت و سخت مانع معرفی فردوسی به كشورهای دیگر هم خواهد شد.

با كمی وسعت می توان گفت مقداری از شكسپیر به قرائت امروز متعلق به ایران است. به این دلیل كه آثار او آن چنان وسیع و به دور از تعصب معرفی و ترجمه و به نمایش و اجرا گذاشته شده كه ما او را از خود می دانیم.

بگذرایم فردوسی هم نفس بكشد و افغانستان و تاجیكستان و ازبكستان و ... و بلكه كشورهای غربی نیز فردوسی را از خود بدانند. آن چه در ادامه می آید قسمتی از كتاب من تحت عنوان "من گشتاسب را تبرئه می كنم" می باشد. در این قسمت سهم عظیم خاورشناسان در تصحیح و معرفی شاهنامه را می بینیم و اقرار خواهیم كرد كه دیگران نیز در شناخت و احیاء فردوسی و شاهنامه با ما شریكند. در یك جمله فردوسی بزرگ تر از آن است كه فقط مال ما باشد.

 

خارجیان: كاشفان شاهنامه (بخشی از كتاب من گشتاسب را تبرئه می كنم)

قریب به دو قرن پیش پژوهشگران خارجی شاهنامه را كشف كردند. نویسندگان داخلی با تاخیری طولانی از طریق خارجی ها با شاهنامه آشنا شده و از ابتدا به ناچار قافیه را واگذار نمودند، به این ترتیب شاهنامه پژوهان طراز اول ایرانی از همان آغاز كار، بیش از یك قرن و نیم نفس كم آوردند، تاوان این شرایط ناگزیر، نابسامانی و نازایی و از هم گسیختگی شدیدی است كه به صورتهای مختلف در آثار نویسندگان داخلی دیده می شود.

 اولین تلاش های مستشرقین برای شناخت و معرفی شاهنامه به اواخر قرن هجده و  سال های آغازین قرن نوزدهم میلادی مربوط می شود. « ای.جی.هاگمن» آلمانی در سال 1801 میلادی یكی از اولین هایی است كه به چاپ شاهنامه اقدام كرد. ده سال بعد از وی « ماتیو لومسدن» انگلیسی به چاپ شاهنامه می پردازد و در سال 1814 « جیمزآتكینون» انگلیسی داستان رستم و سهراب را با ترجمه انگلیسی  به چاپ می رساند. « ترنر ماكان»  انگلیسی در سال 1829 شاهنامه را به صورت علمی تصحیح و منتشر می سازد و در سال 1838 پژوهشگر و ادیب فرانسوی « ژول مول» شاهنامه را تصحیح و به فرانسه ترجمه  می نماید، این محقق خوش ذوق چهل سال از عمر خود را صرف تصحیح، ترجمه و تحقیق در شاهنامه كرده است. « ژول مول » در مقدمه ی تصحیح خود در خصوص طریقه ی بهره مندی فردوسی از روایات كهن شفاهی و كتبی و همچنین شرح حال شاعر تحقیقات دقیق و جامعی انجام داده است. فعالیت های مستشرقین در خصوص شاهنامه و سپس تقلیدِ ناقصِ نویسندگان هم وطنمان از زبان خود ایرانیان شنیدنی تر است.

منوچهر مرتضوی می نویسد: " پس از انتشار متن و ترجمه ی كامل شاهنامه ی فردوسی در هفت جلد بزرگ كه تقریبا چهل سال طول كشید و نام ژول مول ( موهل) جاودانه و آوازه ی شاهنامه را در اروپا منتشر ساخت واقعه ای استثنایی و حادثه ای فوق العاده در اروپا تلقی شد و ستایش ها و تقریظهای فراوانی از شاهنامه به عمل آمد. « ولف» نیز با صرف سی، چهل سال از عمر خود برای تالیف و تنظیم و اژه نامه ی شاهنامه تلاش كرده"[2]

  همچنین مهدی قریب می نویسد: " كمتر شاهنامه شناسی را در جهان می توان سراغ كرد كه با نام «فریتز ولف» و فرهنگ بزرگ و ارزشمند شاهنامه ی او آشنا نباشد. ولف مدت بیست سال در تهیه و تدوین واژه نامه ی بسامدی شاهنامه رنج برد. حاصل كار او مجموعه عظیم و منحصر به فردی است از تمامی كاربردهای لغوی شاهنامه به شیوه ی آماری تا زمان جمع آوری و تدوین جامع مفردات و تركیبات شاهنامه و در نهایت، تالیف فرهنگ بزرگ شاهنامه، فرهنگ ولف از نظر اشتمال بر آمار اجزاء زبان فردوسی، می تواند هم مصحح متن را در روند تصحیح شاهنامه یاری دهد و هم به عنوان ماخذی معتبر در تالیف فرهنگ های دوره ای زبان فارسی مورد استفاده قرار گیرد. در حدود سال 1952 میلادی گروهی از محققان و شاهنامه شناسان برجسته ی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان شوروی، كوشش برای تصحیح انتقادی و علمی متن شاهنامه فردوسی را آغاز كردند.... كار آنان در مجموع نزدیك به 28 سال به طول انجامید."[3]

به این ترتیب مستشرقین شاهنامه را كشف كرده و به دنیا و ایرانیان معرفی نمودند آنان علاوه بر تصحیح و ترجمه شاهنامه متون اوستایی و پهلوی را نیز به مطالعه در آورده و بن مایه های اساطیری شاهنامه را در این متون یافته و مورد مداقه  قرار دادند،‌ كتاب اوستا از جمله آثاری است كه مورد توجه آنان قرار گرفته است. " متن كامل اوستا به همت كارل فرید ریش گلدنر در سده ی نوزدهم میلادی در تیراژی محدود انتشار یافت و اكنون پس از گذشت بیش از یكصد سال ... به تعبیر زیبای علامه محمد قزوینی چنان كبریت احمر نایاب و دست نا یافتنی است."[4]

گلدنر برای تصحیح كتاب اوستا از 120 نسخه ی خطی بهره برده است كه از طریق وزارت خارجه آلمان از كتابخانه های بمبئی، كپنهاك، مونیخ، لندن، آكسفورد و ... گرفته شده و در اختیار گلدنر قرار گرفته است، جالب اینكه در میان 120 نسخه خطی كه از كشورهای مختلف جهان آمده است نامی از ایران كه خاستگاه اوستا است وجود ندارد، و جالب تر اینكه هنوز هم تنها تحقیقات جدی درباره اوستا و‌ متون پهلوی كه خاستگاه شاهنامه اند توسط مستشرقین انجام می گیرد و نویسندگان داخلی در این خصوص نیز همچنان در سایه و حاشیه قرار دارند. دمِِ دست ترین شاهد، مقدمه ی نه چندان بلند خانم ژاله آموزگار بر اوستا است. از 26 منبع ایشان به غیر از دو سه مقاله و كتاب از خود و دوستانی كه كم و بیش در كار ترجمه یا برخی تحقیقات حاشیه‌ای اند مابقی نام و عنوان محققین توانایی است كه با دقت و اقتدار عرصه را در دست گرفته اند و نویسندگان ایرانی همچنان حاشیه پردازانِ ناگزیر این محققین سخت كوشند.[5]

به اعتراف خود ایرانیان:  " پژوهش های خاور شناسان، ما را با آثار برخی از شاعران ، نویسندگان و اندیشمندان سده های دور میهن مان، كه خود از وجودشان بی خبر بوده ایم، آشنا می كند "[6]

به این ترتیب به همت مستشرقین نام شاهنامه در گوش جهان می پیچد و پس از آن نویسندگان طراز اول ایرانی از طریق خارجی ها وارد حوزه ی پهلوی و اوستا و شاهنامه می شوند یكی از اولین كسانی كه به آموزش اكابر ایرانی می پردازد هرتسفلد است .

" ارنست هرتسفلد ( هرتز فلد) ( 1879-1947) كه در سال 1305 ه . ش (1926م) برای تحقیقات باستانشناسی در ایران به سر می برد، نخستین دانشمندی است كه به تاكید شاگردانش در آن زمان بی هیچ گونه چشم داشتی خط پهلوی و میخی را به چند تن از محققان ایرانی در منزل شخصی خود تعلیم می داد. شاگردان هرتسفلد در این زمان عبارت بودند از ملك الشعرا بهار، رشید یا سمی، نصر الله فلسفی، احمدتبریزی، رحیم زاده صفوی، علی اصغر حكمت، علی اكبر خدابنده و مجتبی مینوی "[7]

پس از چاپ و انتشار شاهنامه توسط خارجی ها، عده ای از نویسندگان بی ادعای ایرانی به ترجمه ی آثار خارجی پرداخته و یا در مجلات و كتابهای خود صادقانه و متواضعانه قلم زده و به قدر توان، دین خود را به جامعه ادا كرده اند اینان توان و امكان میدان داری نداشته و مدعی حرف و حدیث جدی و جدید و تازه ای هم نبوده اند، برخی دیگر از نویسندگانِ ایرانی آدم هایِ جدید و جدی ای هستند كه حرف تازه ی خارجی ها را به حساب خود گذاشته و میدان دار اصلی معركه می شوند و آثار بالغ خارجی ها را نتیجه ی تلاش خود معرفی كرده و در نبود نقد و مخاطب جدی و با اطلاع، به نام خود به چاپ می رسانند  و این نویسندگان نابرده رنج به این راحتی محصول یكصد و پنجاه ساله ی خارجی هار ا صاحب می شوند و گزیده های ادبیات را به بازار فرستادند و با نازل ترین برداشت ها به جان زبان و ادبیات افتاده و بر «خانه ی هستی» مان چوب حراج می زنند. جریان آثار برخی معاصرین شرح هجران و خون جگری است كه ناگفته می ماند، مگر حدیث شاهنامه كه امروز در كار آنیم وگرنه این مقال هفتاد من كاغذ می شود.

برای سختی كار نویسندگان خارجی همین یك جمله از « تئودور نولدكه » كافی است كه: " گاه در مقایسه ی چند نسخه یك بیت دوازده شكل مختلف پیدا می كند "[8] مقابله ی نسخه های خطی كه تعداد ابیات 40 مورد از این نسخه ها بین شصت هزار تا سی و نه هزار بیت در نوسان است [9]  و هر یك از ابیات نیز گاه به ده دوازده صورت نوشته شده است، كار شاق و طاقت فرسایی است كه در طول سالیان توسط مستشرقین انجام شده است، نتیجه ی زحمات این مستشرقین، آماده و مجلد در اختیار برخی نویسندگان صنعت­گر ایرانی قرار می گیرد و اینان با چسباندن نام خود بر روی عنوان مصححان خارجی، شاهنامه را به تصاحب خود در می آورند. یكی از نویسندگان معاصر اذعان دارد كه " شاهنامه های چاپ ایران در چند دهه اخیر ...از روی یكی از چاپ های سه گانه ی « ماكان» « موهل» و « فوللرس» گاه حتی بدون هیچ تغییری ، رونویسی شده است."[10]

مهدی قریب می نویسد: "كار تصحیح و چاپ شاهنامه در ایران از همان آغاز هیچگاه بر مبنای درستی استوار نبوده است ... عمده ترین ویژگی این شاهنامه های چاپی ( ایرانی) كه برخی از آنها متاسفانه، با یدك كشیدن عنوان تصحیح علمی، هنوز هم بسیار متداول اند، این است كه كم و بیش از روی چاپهای ماكان، موهل و فوللرس رونویسی شده است ... هیچ یك از این شاهنامه های چاپی، حتی به كمترین خواستهای اصولی و ضروری حوزه ی تصحیح متن پاسخ نگفته اند. در نتیجه این لون تصحیحات ، گاه كاملا به لحاظ دقت و صحت متن بی اعتبار می باشند".[11] نولدكه در خصوص نسخه های ایرانی می نویسد :" شاهنامه چاپ تهران تا این اندازه از ماکان که نمونه ی آن بوده است، تقلید کرده که حتی در یک پایتخت شیعه بیت هایی که در مدح  عمر گفته شده و تازه جعلی هم هستند را نیز طبع کرده است این عمل مثل این می ماند که کتابی در سال 1870 در رم به چاپ رسیده باشد ویک فصل مهم آن حاوی اعتراف به لوتر باشد."[12]                                

به این طریق سهم نویسندگان ایرانی در پژوهش شاهنامه شمارش منفی معكوسی است كه هنوز هم به صفر نرسیده است و سایه ی محققین خارجی تا به امروز نیز بر قلم و زبان نویسندگان ایرانی سنگینی می كند، و در آثار ایشان صحنه هایی گاه تراژیك و گاه كمیك به چشم می خورد كه نتیجه ی تقلای ایشان برای گفتن حرفهای جدید است. یكی از همین دوستان نویسنده كه می خواهد بی اعتنا به مستشرقین حرف تازه ای بزند و در معرفی خود هم می گوید كه: " بنده اصولا برای اثبات اهمیت و عظمت آثار ایرانی اعم از فردوسی و دیگران معتقد و علاقه مند به استشهاد از مستشرقین و استناد به نظر بیگانگان نیستم و این شیوه را، كه تقریباً در محیط فرهنگی و علمی ایران از دیر باز تا كنون شایع بوده، نمی پسندم و ناشی از عقده ی حقارت و خود كم بینی می دانم."[13]  ولی  وی عاقبت مجبور به این اعتراف ناگزیر می شود كه حتی نام­گذاری شاهنامه نیز توسط مستشرقین انجام گرفته است و لذا با كمال احترام می نویسد: " تصور می كنم جامع ترین عنوان برای شاهنامه همان « حماسه ملی ایران»ـ باشد كه نولدكه و هانری ماسه و برتلس و دیگران پذیرفته اند"[14]  تا اینجای كار مشكلی پیش نمی آید، دردسر وقتی آغاز می شود كه نویسنده هم می خواهد از عنوان «حماسه ملی ایران» برای شاهنامه استفاده كند و از آنجا كه  انسان  بی اعتنایی هم هست و نمی خواهد از مستشرقین هم تقلید كند بر سر دوراهی قرار گرفته و این توضیح نمكین را ایراد می نماید: " لازم به توضیح است كه بنده عنوان « حماسه ملی ایران» را به تقلید از نولدكه و ماسه و دیگران انتخاب نكرده ام بلكه با امعان نظر در ماهیت و اهمیت شاهنامه و با توجه به واقعیت و حقیقت، این عنوان را به كار برده اما شكی ندارم كه نولدكه و ماسه و دیگران نیز به همین علت این عنوان را برگزیده اند."[15]

به این ترتیب شاهنامه پس از یك چرخش كامل به گرد سر مستشرقین لقمه ی  آماده ای می شود در مقابل دهان نویسندگان ایرانی، این عرصه برای نویسندگان داخلی چنان نوظهور و بكر و دیر آشنا بود كه ناگزیر تن به شبیه سازی آثار خارجی زدند . این در حالی است كه به زعم من تا به امروز نیز حرف های ناگفته بسیاری باقی است كه محققین خارجی نیز از عهده ی آن برنیامده اند. صرف نظر از اینكه به عقیده ی من در خصوص شاهنامه با توجه به پیوند وسیعش با زبان و اسطوره و آئین های كهن و تاریخ و فرهنگ گذشته هیچ كس نمی تواند حرف آخر را بزند .

 



[2] فردوسی و شاهنامه، منوچهر مرتضوی، ص 20

[3] باز خوانی شاهنامه، مهدی قریب، صص47-45

[4] اوستا، كارل فردریش گلدنر، با پیشگفتار ژاله آموزگار

[5] برای اطلاع بیشتر رجوع كنید به: اوستا

[6] بازخوانی شاهنامه، ص46

[7] همان، ص125

[8] حماسه ملی ایران، تئودور نولدكه، ترجمه بزرگ علوی، ص200

[9] همان، ص196

[10] بازخوانی شاهنامه، ص 136

[11] همان،ص49

[12] حماسه ملی ایران،ص226

[13] فردوسی و شاهنامه، ص19

[14] همان،ص12

[15] همان، ص27

+ تاريخ بیست و یکم خرداد 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

غرفه افغانستان در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‏ المللی کتاب تهران، در بین 77 کشور شرکت کننده مقام اول نمایشگاه را در بخش بین‏ الملل از آن خود کرد.
اسد الله امیری رایزن فرهنگی افغانستان در ایران به نمایندگی از افغانستان، تندیس و لوح یاد بود نمایشگاه را از محمدرضا رحیمی معاون اول رییس جمهور ایران دریافت کرد. در مراسم اختتامیه بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، محمدرضا رحیمی معاون اول ریاست جمهوری ایران، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد، بهمن دری رییس بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، نمایندگان فرهنگی کشورهای شرکت کننده و جمعی از اهالی فرهنگ و نشر حضور داشتند.
معاون اول ریاست جمهوری ایران در این مراسم اظهار امیدواری کرد که در سال های آینده نمایشگاه کتاب تهران به شکل دایمی برگزار شود.
او همچنان از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در خواست کرد که پی گیر نمایشگاه دائمی کتاب باشد.
اسد الله امیری رایزن فرهنگی افغانستان در ایران، پس از دریافت تندیس و لوح سپاس بیست وپنجمین نمایشگاه بین‏ المللی تهران، به خبرگزاری بخدی گفت: "چنین مقامی شایسته فرهنگ و تمدن والای افغانستان سربلند است. کسب مقام اول  غرفه افغانستان در بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران، نشان دهنده عظمت و عزت فرهنگی افغانستان است."
امیری تاکید کرد: "من این مقام بزرگ فرهنگی را به  حامد کرزی ریاست جمهوری افغانستان، دکتر سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ کشور و به تمام فرهنگیان و مردم سرافراز افغانستان تبریک می‏گویم."

میری با اشاره به امکانات اندکی که دولت افغانستان فراهم کرده بود تاکید کرد:" ما کوشیدیم که نماینده شایسته‏ای برای فرهنگ و تمدن کشور عزیز خود باشیم."
به گفته امیری، دراین دوره، غرفه‏ های کتاب ناشران داخلی که با حمایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور شرکت کرده بودند، در کنار فرهنگیان مهاجر با بیش از یک هزارعنوان کتاب در دو بخش متبوع و الکترونیکی به صورت بسیار گسترده حضور داشتند و افتخار آفریدند."
دربیست و پنجمین دوره از نمایشگاه کتاب تهران دو هزار و ۴۵۱ ناشر داخلی با مجموع ۲۰۷ هزار و ۱۷۰ عنوان كتاب و یكهزار و ۶۰۰ ناشر از ۷۷ كشور جهان با ۲۶ هزار و ۶۰۰ اثر بزرگ ترین رویداد فرهنگی خاورمیانه را در شهر تهران رقم زدند.
در بخش ناشران داخلی ایران هم انتشارات سوره مهر به مقام اول رسید.

محمد جانان- تهران
خبرگزاری بخدی

+ تاريخ بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |