تبليغاتX
تا بی نهایت...
شعر و گاه نویس های من

غرفه افغانستان در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‏ المللی کتاب تهران، در بین 77 کشور شرکت کننده مقام اول نمایشگاه را در بخش بین‏ الملل از آن خود کرد.
اسد الله امیری رایزن فرهنگی افغانستان در ایران به نمایندگی از افغانستان، تندیس و لوح یاد بود نمایشگاه را از محمدرضا رحیمی معاون اول رییس جمهور ایران دریافت کرد. در مراسم اختتامیه بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، محمدرضا رحیمی معاون اول ریاست جمهوری ایران، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد، بهمن دری رییس بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، نمایندگان فرهنگی کشورهای شرکت کننده و جمعی از اهالی فرهنگ و نشر حضور داشتند.
معاون اول ریاست جمهوری ایران در این مراسم اظهار امیدواری کرد که در سال های آینده نمایشگاه کتاب تهران به شکل دایمی برگزار شود.
او همچنان از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در خواست کرد که پی گیر نمایشگاه دائمی کتاب باشد.
اسد الله امیری رایزن فرهنگی افغانستان در ایران، پس از دریافت تندیس و لوح سپاس بیست وپنجمین نمایشگاه بین‏ المللی تهران، به خبرگزاری بخدی گفت: "چنین مقامی شایسته فرهنگ و تمدن والای افغانستان سربلند است. کسب مقام اول  غرفه افغانستان در بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران، نشان دهنده عظمت و عزت فرهنگی افغانستان است."
امیری تاکید کرد: "من این مقام بزرگ فرهنگی را به  حامد کرزی ریاست جمهوری افغانستان، دکتر سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ کشور و به تمام فرهنگیان و مردم سرافراز افغانستان تبریک می‏گویم."

میری با اشاره به امکانات اندکی که دولت افغانستان فراهم کرده بود تاکید کرد:" ما کوشیدیم که نماینده شایسته‏ای برای فرهنگ و تمدن کشور عزیز خود باشیم."
به گفته امیری، دراین دوره، غرفه‏ های کتاب ناشران داخلی که با حمایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور شرکت کرده بودند، در کنار فرهنگیان مهاجر با بیش از یک هزارعنوان کتاب در دو بخش متبوع و الکترونیکی به صورت بسیار گسترده حضور داشتند و افتخار آفریدند."
دربیست و پنجمین دوره از نمایشگاه کتاب تهران دو هزار و ۴۵۱ ناشر داخلی با مجموع ۲۰۷ هزار و ۱۷۰ عنوان كتاب و یكهزار و ۶۰۰ ناشر از ۷۷ كشور جهان با ۲۶ هزار و ۶۰۰ اثر بزرگ ترین رویداد فرهنگی خاورمیانه را در شهر تهران رقم زدند.
در بخش ناشران داخلی ایران هم انتشارات سوره مهر به مقام اول رسید.

محمد جانان- تهران
خبرگزاری بخدی

+ تاريخ بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

برپایی محفل ادبی شعر معاصر افغانستان در بیست‌وپنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

خانه ادبیات افغانستان با همکاری رایزنی فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، محفل ادبی شعر معاصر افغانستان را با حضور شاعران افغانستانی مقیم تهران، اصفهان و قم در نمایشگاه کتاب تهران برگزار می‌کند.

محفل ادبی شعر معاصر افغانستان، ساعت 2 بعدازظهر روز پنج‌شنبه 21 ثور (اردی‌بهشت) 1391 با شرکت دوستداران ادب و فرهنگ افغانستان در سالن بین‌الملل نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار می‌شود و حضور همه علاقه‌مندان آزاد است. در این محفل، شاعران و نویسندگان تازه‌ترین آثار خود را خواهند خواند.

شاعران، هنرمندان و نویسندگان عضو خانه نظیر علی‌مدد رضوانی، دکتر محمدامین زواری، عارف جعفری، محمدحسین فیاض، حبیب محمدی، اکبر احمدی، سرور رجایی و محمدصادق دهقان نیز تا 24 ثور (اردی‌بهشت) به طور متناوب در غرفه خانه ادبیات افغانستان حضور خواهند داشت و به پرسش‌های علاقه‌مندان به ادب، فرهنگ و هنر کشور پاسخ می‌گویند. افزون بر این، شاعران و نویسندگان جوان عضو خانه ادبیات هم در این روزها در غرفه حضور خواهند داشت.

غرفه خانه ادبیات افغانستان در بخش اتحادیه ناشران افغانستان واقع در سالن بین‏ الملل در طبقه دوم نمایشگاه کتاب از ساعت 10 صبح تا 7 عصر با مسئولیت خانم راحله جعفری برپاست.


+ تاريخ هفدهم اردیبهشت 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

هر روز که چشم می گشاییم، جهان با رویدادهای تازه ای در صفحه روزنامه ها و سایت ها جلوه گر می شود. در این یک ماه اخیر، اوج حملات انتحاری، شهادت هم وطنان ما در کویته پاکستان و فراز و فرودهای سیاسی کشور، از تلخ ترین اخبار روزمره مردم ما بود. در کنار این اتفاقات روح خراش، در دنیای هنر؛ شاهد چند موفقیت افتخار آفرین در جشنواره های بین المللی بودیم که بر خراشیدگی های روحمان مرهمی نشاند. جای خوشبختی و افتخار است که جوانان توانمند و لایق ما با کمترین امکانات، در عرصه های بین المللی می درخشند و صدای فرهنگ و هنر مردم ما را در تریبون های جهان فریاد می کنند. حیف دیدم که افتخار آفرینی این عزیزان را بازتاب ندهم.به تک تک این عزیزان و جامعه هنری و هم وطنان عزیزم  این موفقیت را  صمیمانه تبریک می گویم. به امید روزی که هنرمندان ما تریبون شادی های این ملت باشند نه رنج و آوارگی و جنگ.


فیلم مستند شب خاکی ،علی هزاره

 

 

فیلم مستند شب خاکی ساخته فیلم ساز جوان، علی هزاره، برنده دو جایزه مهم، در سی و چهارمین فستیوال بین المللی سینما دو رئال فرانسه (سینمای حقیقت) شد.

در شب پایانی این فستیوال دوبار نام افغانستان شنیده شد و فلم شب خاکی جایزه نگاه ویژه داوران و جایزه بهترین مستند کوتاه سال را از آن خود ساخت.

 علی هزاره فیلم ساز جوانی است که سال ها در تلویزیون های خصوصی کشور، در بخش های تولید و کارگردانی مشغول به کار بوده است. مدتی نیز در تلویزیون ملی، در بخش تولید برنامه های ویژه برای کودکان کار کرده است. هزاره در مصاحبه با خبرنگاران گفت:" تمامی این جوایز را به کودکان آسیب دیده از جنگ مخصوصا 9 کودک کشته شده در قندهار، سه کودک  کشته شده در تولوز فرانسه و تمامی کودکان افغانستان تقدیم می کنم."

شب خاکی، محصول سال 2011 آتیلیه واران افغانستان است که به دلیل نگاه ویژه فیلم ساز به شرایط اجتماعی افغانستان، از سوی هیات داوران فسیتوال سینما حقیقت، به عنوان یک اثر قابل اعتنا در بخش مسابقه بین المللی در کنار بهترین آثار مستند  سال از سایر کشورهای جهان حضور انتخاب شد.

 

جایزه  پولیترز، مسعود حسینی

 

مسعود حسینی، عکاس جوان  کشورمان، جایزه پولیتزر ۲۰۱۲  را  در عکاسی خبری، در بخش Breaking News  به دست آورد.

مسعود حسینی، ثبت کننده  عکس معروف ترانه اکبری دختر12  ساله، در حادثه خونین عاشورای کابل است. مسعود حسینی در باطه با عکس های آن روز خونین چننی روایت کرده است :" نمی‌خواستم کسی را ناراحت بسازم یا احساس بدی به او تحمیل کنم. به خاطر این بود که نشان دهم اگر ما همه انسان هستیم و آن طور که می‌گوییم از یک خانواده و بدن هستیم، این وضعیتی است از یکی از اعضای این بدن. هر لحظه ای که به این عکس نگاه می کنم، به آن هیجان و آن فریاد دختر سبزپوش دوباره تمام وجود من را آن وحشت می گیرد ".

دست چپ مسعود با ترکشی که حاصل این انفجار بود، مجروح شد. او با دست چپش دوربین را نگه داشته بود. دردی اما حس نمی‌کرد. بیست دقیقه تا نیم ساعت بعد از انفجار، کم کم درد به سراغ مسعود می‌رود و تصمیم می‌گیرد به دفتر خبرگزاری فرانسه بازگردد. عکس وی در صفحه اول بیشتر روزنامه‌های معتبر دنیا کار شده بود؛ نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، واشنگتن پست و ... .

عکس وی به جز جایزه پولیتزر، در مسابقه ورلد پرس فوتو (مسابقه عکاسی خبری جهانی)، رتبه دوم و در POYI هم جایزه اول را گرفت.


جایزه آکادمی فیلم و تلویزیون اسلواکی توسط بانو صحرا کریمی

فیلم "نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر" به عنوان اولین کارگردان غیر اسلواکی  توانست این جایزه را از آن خود کند. فیلم " نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر"  به کارگردانی صحرا کریمی، جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی را از " آکادمی فیلم و تلویزیون اسلواکی" روز سه شنبه 17 آپریل آز آن خود کرد.

 جایزه " آکادمی فیلم و تلویزیون اسلواکی"  که معادل جایزه اسکار در امریکا است، یکی از مهمترین و معتبرترین جوایز سینمایی این کشور می باشد, که هر دو سال یک بار به بهترین فیلمهای ساخته شده در داخل جمهوری اسلواکی  داده میشود.  فیلم صحرا کریمی از بین دهها فیلم و 

 فیلم " نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر" در سال 2010  به عنوان نماینده کشور اسلواکی به اسکار دانشجویی راه یافته بود.  

 دست مریزاد بر افتخار آفرینان هم وطن ما.

 

+ تاريخ هشتم اردیبهشت 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

طبق رسوم هر سال، در سیزده فروردین ما به دامان طبیعت می رویم تا جسم و روحمان را در طبیعت زیبای خداوند به آرامش برسانیم. کمتر پیش آمده است، که سیزده فروردین را دربیرون خانه گذارنده باشم. معمولا گوشه دنج خانه و آرامشش ما را بر آن بر می دارد که با خودمان خلوت کنیم. گاهی سماجت پسرم و شوق کودک شدن، ما را به بیرون کشانده است و سیزده فروردین را به در نموده است. ما ملت که سال هاست بهارمان، بهار نیست. در وطن مان نوروز و بهار با جنگ، خون و فقر پیوند خورده است. آن هایی  که در زمین های غربت پراکنده اند. همیشه با غمی پنهانی دست و پنجه نرم کرده اند. رنجی که  با کاشتن سبزه بر هفت سین، با نو شدن ظواهر زندگی، رهایمان نمی کند.

گاهی بهار با شنیدن خبرهایی تلخ، بهارمان را پاییز می سازد و رنج غربت را صد چندان می کند.سیزده دیروز؛ آشتی با طبیعت را بر ما حرام کرد. استاد گرامی قنبر علی تابش در وبلاگشان مطلبی را منتشر کرده است در رابطه با  نحوه برخورد بعضی مسوولین با مهاجرین افغانی در پارک صفه اصفهان. ازین اتفاق، دلگیر شدم و عصر تلخ سیزده را با افسوس به شب رساندم.

با احترام به  تمامی دوستان ارزشمند ایرانی ام، یادآور می شوم که این نوشته هرگز قصد تعمیم دادن و توهین به ملت ایران را ندارد. چه بسا عزیزانی که خواهرانه و برادرانه با من نفس کشیده اند و بر دردهای من و ملت من،گریسته اند و با شادی هایمان، شاد بوده اند.

به روزگاری می اندیشم  که ما یک ملت بودیم ...

ای کاش که که انسانیت و ارزش های انسانی،  واژه هایی نباشند که در لغت نامه کپک بزنند.

در ذیل این نوشته را از وبلاگ شخصی استاد قنبرعلی تابش می آورم:

خبر ممنوعیت مهاجرین افغانی در پارک صفه اصفهان در روز سیزده بدر، ازتإثر برانگیز ترین خبرهای امروز بود. خیری که بسیاری از ایرانیان هم، آن را تاب نیاوردند و از شنیدنش اظهار تاسف و شرمندگی نمودند.  

این دو بیتی را به منزله یک "آه سرد کوتاه" از من بخوانید.
بیشتر از این نمیدانم چه قضاوت کنم؟! آیا بدی های بیش از اندازه  ما است که سزای  چنین تلخکامی ها است؟ یا نامهربانی های میزبانان همزبان و هم فرهنگ  از حد گذشته است؟!   من هنوز نمیتوانم اصل خبر را باور کنم امیدوارم جز دروغ های سیزده باشد.  

بهار آمد ولی آوازه ممنوع

تنفس در هوای تازه ممنوع

 

حضور مرغ بال و پر شکسته

کنار جویبار و سبزه ممنوع


اصل خبر را دراین جا بخوانید.


+ تاريخ چهاردهم فروردین 1391ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


                        

خانه ادبیات افغانستان،ششمین جشنواره قند پارسی را با نکوداشت دکتر محمد سرور مولایی؛ مثنوی‌پژوه، بیدل‌شناس و مصحح بزرگ افغانستانی در روزهای دهم و یازدهم حوت(اسفند) در تهران برگزار می نماید. چشم اندازی به شعر جوان ایران، از دیگر برنامه های این دوره خواهد بود.

حضور تمامی شاعران، نویسندگان و علاقه مندان زبان و ادب پارسی در این جشنواره آزاد است.

محل برگزاری: تهران، خیابان حافظ، تقاطع سمیه، حوزه هنری، تالار سمیه (چهارشنبه و پنج شنبه  ساعت 3 بعد از ظهر)

به امید دیدار

+ تاريخ ششم اسفند 1390ساعت نويسنده زهرا زاهدی |


موهایم را کوتاه می­کنم،شال گردنی ببافم

خواهم تمام زمستان

سر در گریبان تو باشد


+ تاريخ نوزدهم دی 1390ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

گپ اول

بانو معصومه موسوی را اولین بار در جشنواره قند پارسی دیدم. شعر او جزو آثار تقدیر شده در سومین جشنواره قند پارسی بود و هم چنین کسب رتبه اول درهفتمین جشنواره شعر جوان، گویای استعداد و توان­مندی اوست. بعدها مجال خواندن و شنیدن اشعارش در فصل­نامه خط سوم، مجله فرخار و جلسات ادبی بیشتربرایم فراهم شد. موسوی اولین استعدادهایش را در موسسه در دری مشهد بروز داد و با وجود توان­مندی اش در شعر سپید، کم­تر شناخته شد. من فکر می کنم که  موسوی­ و امثال او که دریچه­ای نو به شعر سپید گشوده­اند و همیشه کلماتی برای گریستن، شاد نمودن و اندیشیدن مخاطب خود دارند، بیش ازاین لایق شناخته شدن هستند. در سه سال اخیر که موسوی ساکن شهر قم است،دوستی با او از نعمت­های شاعرانه­ای است که خداوند در این کویر عطایم نموده است. دوستی که شعر و شخصیت او همواره برایم قابل تحسین بوده است. بانویی که می­توانم یک روز تمام با او حرف بزنم و در آرامش و سادگی ظاهری­اش، تن به عمیق­ترین طوفان­ها بزنم. دوستی که حتی در یک عروسی مجلل هم می­توانم کنارش بنشینم و فارغ از گم شدن میان بحث­های آخرین مد طلا و لباس، راجع یک مبحث ادبی با او دم بزنم. لذت خواندن "آستا برو" را  با او تقسیم کنم و پیاده­روی با او را در روزهای سرد  دی ماه به وقت­گذرانی با آن­هایی ترجیح بدهم که فکر می­کنند اگر تارمویی زیر خط ابرویشان از موچین جا بماند و سرخاب روی گونه هاشان کم تر شود؛حتما از چرخه مدرنیته جا مانده اند....

با احترام به شاعرانه­گی این دوست خوبم و لحظاتی که کلماتش برای چندین بار مرا گریانده است. شعرهای معصومه را در وبلاگی که به تازگی ایجاد نموده است بخوانید :گره هایی که باز می شوند روزی


 

گپ دوم

نمی دانم چرا همیشه از مصاحبه و این مسائل گریزان بوده ام.با این همه دانشجوی فعال هم­وطنم آقای نوری درتهران، مصاحبه ای کوتاه با بنده ترتیب داده اند که شما را به خواندنش دعوت می نمایم.مصاحبه با بانو صحرا کریمی و آمنه احسانی را نیز می توانید در سایت مورد نظر بخوانید:

مصاحبه با چهره های علمی ادبی هنری

 

+ تاريخ سوم دی 1390ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

 

1

این ده روز محرم که گذشت، گوشی تلفنم پر شده بود از پیام های تلخ.پیام های تلخ و کلمات تلخ! آه از کلمات، این کلمات زیبا و بی وفا!  این کلمات بی وفا که گاه، حکم زخم و چاقو را دارند.گاه دستی نوازشگر می شوند بر سرمان و گاه آتشی می شوند که می سوزاند سراپایمان را.

همین کلمات جمله ای شدند تا  در شب عاشورا، دوست شاعرم "ابراهیم امینی" خبر تلخ مرگ بروسان را به من  پیامک کند:" ساعاتی پیش، رضا بروسان و همسر و دخترکش در یک تصادف جان باختند".

 امروز بعد از مدتی دوری از اینترنت،  وبلاگ چند تن از دوستان هم وطنم را خواندم  که بیش از دوستان ایرانی بر مرگ وی سوگنامه نوشته اند و خاطره ها نگاشته اند و شعر گفته اند و افسوس که مرگ می آید...مرگ می آید و پنجره خانه بروسان برای همیشه بسته  می ماند و تنها کلمات اویند که  بر جای می مانند...

مرگ این قصه همیشه مکرر...باز هشدار داد به من که ممکن است روزی بیایم و دست تو را...دست عزیزانت را  هم بگیرم و ببرم...و ما غافلیم هم چنان.

یاد این شعر حکیم علی پور افتادم:

تو مرده‌ای

ما دورت حلقه بسته‌ایم

و بر مرگی که در میان ماست

اشک می‌ریزیم.

2

شهر در صدای نوحه و ماتم غرق بود. دو ساعت از ظهر عاشورا گذشته بود که پیام تسلیتی به مناسبت  شهادت عزاداران عاشورای حسینی از وطن دریافت کردم و بعد دوستان دیگر نیز یکی یکی به نحوی ابراز تاثر  می کردند.عاشورای دیگری در کابل و مزار و قندهار تکرار شد. کودک و زن و  مرد و پیر و جوان در خون غلطیدند و  شام غریبان کابل تاریک­تر از همیشه به صبح رسید.امروز که تصاویر منتشر شده در اینترنت را دیدم، جهل انسان نمایان در برابر این فجایع عظیم بیش از پیش قلبم را فشرد. در عاشورای 1390 کابل، اوج مظلومیت انسان­های بی گناه دوباره تکرار شد.چیزی نمی­توانم بگویم جز این که بگریم به این همه ظلم  و خون ریزی...

از شیشه­های شهر کابل خون­چکان پیداست

آیینه های  شهرمان هر روز عاشوراست 1

 

1- شعر از قنبر علی تابش

 

+ تاريخ بیستم آذر 1390ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

 

آمدیم با یک غزل:


من اعتراف مي کنم؛ آري جهنمم!
نه! من بهشت گمشده در خواب آدمم
نه! اعتراف مي کنم امشب بدون تو
حواي تلخ  گم شده دنبال آدمم
حتي براي شستن چشمان خشک خود
دريايي از غزل بنويسم اگر، کمم
شايد شبيه دختر آواره ام و يا
ديوار ِ  لک شده  از گریه نمم 
شايد شبيه نان کپک خورده يا نمک
من برکت ِ هميشگي ِسفره­ي غمم
شايد که زندگي شده اي!زندگي؟! که من
بي تو براي خودکشي خود مصمم
پروا ندارم اين که چرا و چگونه اي؟
آخر، نه من خدا، نه فرشته، که آدمم
من برکت هميشگي سفره­ي غمم
من اعتراف مي کنم آري جهنمم
 

 

+ تاريخ بیست و هشتم مهر 1390ساعت نويسنده زهرا زاهدی |

 

 

بوی سیب

بوی انگور تازه

          درهوا جاری است.

بوی پاییز

 اشتیاق گرم شدن در سپیده­های کرخت.

همه چیز جای خودش است:

                             مرگ

                             تولد

                             عروسی

                             عزا

                             انتحار

                             حتی ترک­های ریز، بر پوست انار

همه چیز به موقع:

                     به بار نشستن باغ های گردو

                     چیدن درختان بادام

                     دویدن دست­های زخم و زیلی  بر شاخه­ها

                     آبیاری دشت­های سبزی

                     حتی کارگران چشم  بادامی در مزارع پنبه ...

همه چیز سر ساعت معین:

                                پخت نان

                               صف شیر

                              روزنامه­های صبح و عصر

                              کلاس­های درس

                              حتی بمب­ها به وقت رهایی...

                             

تو کجایی اما ؟

بوی تو چرا نیست در خانه؟

مثل ملافه­ای که کنار رفته باشد

خیالت را دوباره می­کشم روی صورتم

در گرمایش به خواب می­روم

                                   تا طلوع.

 

+ تاريخ نوزدهم مهر 1390ساعت نويسنده زهرا زاهدی |